نگاهی به محاکمه در خیابان

نگاهی به محاکمه در خیابانمسعود کیمیایی

چاقویی که هنوز می برد!

 

۱.زمانی بود که می گفتند مسعود کیمیایی،مایکل مان سینمای ایران است،این جمله،تا مدت ها اذیتم می کرد و قیاسش به نظرم مع الفارغ بود!

مسعود کیمیایی دهه ۸۰ سه فیلم دارد:حکم،رئیس و این آخری،محاکمه در خیابان.بالاخره پس از دیدن حکم مسعود کیمیایی،احساس کردم که کمی تفاوت می بینم،خوشحال شدم که بالاخره کیمیایی اثری ساخت که موجب طراوت وجودم شد،اما حکم را که دیدم،آبی بس سردتر از فیلم های سابقش حتی بر سرم ریخته شد،با خودم می گفتم چنین فاجعه ای را مگر می تواند مسعود کیمیایی ساخته باشد؟حالا کیمیایی فیلم جدیدی ساخته….

محاکمه در خیابان نام اثر جدید مسعود کیمیایی است.این فیلم،شاید فیلمی باشد که از آن بعنوان تجدید نفس در سینما یاد می شود.کیمیایی که هیچگاه با دنیای غریب و مردانه فیلم هایش آنطور که باید و شاید نمی شد زندگی کرد،یک تغییر اساسی در خود و روحیه سینماییش بوجود آورده.اینبار وی به مدد اصغر فرهادی،دست دوستی دراز کرده بسوی جامعه مدرن ایرانی و هم وطن مدرن ایرانی،خیلی چیزها دستگیرش شده و بالاخره خود را با حقیقت دنیای بیرونش مواجه کرده،اما اینبار،وی همان حقیقت تلخی که از آن فرار می کرد را،به شکلی تلخ روایت می کند…

۲.محاکمه در خیابان تمام المان های فیلم های قبلی کیمیایی را دارد،رفاقت هایی که رنگ می بازند،خیانت هایی که رنگ رفاقت می گیرند،شب هایی که به قول رضا یزدانی در تیتراژ انتهایی با تن مرده قسمت می شوند،انسانهایی که از جامعه پیرامون خود خسته و دلگیرند و…اما چزی که باعث می شود فیلم جدید کیمیایی را بتوان دوست داشت،روحی است که در فیلم نامه دمیده شده،روحی که مشخص است طراحی نداشته جز اصغر فرهادی.

فیلم جدید کیمیایی آیینه ایست هرچند نه چندان تمام نما،اما واقع گرا از جامعه امروز ما.جامعه ای که دیگر رنگی از رفاقت حقیقی و غیرت و… در آن دیده نمی شود و همه به خیانت تبدیل می شوند(هرچند که این مسائل دغدغه های ما نباشند،اما هستند در بطن این زندگی و کمبودشان اندکی احساس می شود).

دامادی که روز عروسی می شنود عروسش همانی نیست که فکر می کند،می رود تا صحت قضیه برایش اثبات شود،انسان های مختلفی را می بیند،از طبقات مختلف.می رود تا ببیند آیا کسی هست که مانند او هنوز هم به مرام و اخلاق پایبند باشد و حقیقت را تحویلش دهد؟و از این میان یک فرد دیگر بیرون می آید که دقیقا دغدغه های کاراکتر قبلی،برایش آرمانشهر محسوب می شود و در افسوس و حسرت ناموس پرستی و غیرت از دست رفته زمانه است….حالش از این دنیایی که دیگران در آن زندگی می کنند به هم می خورد و همسر بی وفایش تنها برای پول بیشتر،هم بستر و معشوقه مردی دیگر شده…همه اینها نشان از عناصر همیشگی فیلم های کیمیایی دارند،اما روحی که در داستان وجود دارد،متفاوت است از تمام آثار پیشین کیمیایی که این،خود جای تحسین دارد…

۳.می خواهم به چیزی در مورد فیلم جدید مسعود کیمیایی اشاره کنم که کمتر در موردش صحبت شده.فیلم جدید کیمیایی پر است از نمادهایی که گاه درشتند و گاه دقت بسیاری می خواهند تا شناسایی شوند.اولین و شاید محسوس ترین نماد فیلم،استفاده از فیلمبرداری سولار(چیزی شبیه به سیاه و سفید خودمان)است که برای نمایش شهر سیاه و آلوده تهران بکار برده شده و اتفاقا خیلی هم خوب در فیلم جواب داده،گویا کیمیایی راهی جز این پیدا نکرده برای نمایش چهره نه چندان مناسب شهری که کم کم همه اخلاقیات در آن رو به افول است.

اما مهمترین نماد دیگر فیلم کیمیایی که شاید بیانگر کلیت فیلم باشد،چهره عروس(مرجان)است،چهره ای که در انتها متوجه می شویم که تمام معصومیتش تنها فریبی بوده برای پوشش گناهی که در گذشته مرتکب شده،چهره مرجان هرچه بیشتر گریه می کند،بیشتر سیاه و کثیف می شود،گویا کیمیایی خواسته نشانمان دهد که این اشک ها از سر معصومیت نیست،چیز دیگری پشتش نهفته است.

نماد دیگر(که شاید هم بتوان نامش را ارجاع  گذاشت)صحنه درگیری نکویی با شریک بی صفتش است.سکانسی که دقیقا مشابهش را در رضا موتوری و صحنه مرگ رضا جلوی پرده سینما شاهد بودیم،اما تغییر زمانه حتی بر نحوه مرگ قهرمان جدید کیمیایی هم تاثیر گذاشته،رضا موتوری زمانی جلوی پرده بزرگ سینمایی جان سپرد که رو به زوال بود،اما نکویی حالا جلوی یک پرده کوچک پروجکشن خانگی.این ابتکار،عشق سینمایی را به سینمای ناب نیز نمایان می کند.

یا حتی می توان آن نمای گیج کننده پایانی را هم نمادی دانست از اجتماع پیرامون افرادی که پا در هوااند،جامعه ای که خود نمی داند از زندگی چه می خواهد و تنها تلاشش برای بقاست و بس،نه چیز دیگر…این نما،یکی از شاهکار هایی است که کیمیایی با نقش پررنگ تورج منصوری انجام داده.

۴.فیلم جدید مسعود کیمیایی ی برتری عظیم دیگر هم نسبت به سایر آثارش دارد و آن،کارگردانی بصری و فیلمبرداری کم نظیرش در مقیاس سینمای ایران است.کافی است فقط و فقط دقت کنید در نماهای استادانه ای که در ابتدای هر پلان مشاهده می شوند،مثل میزانسن کم نظیر صحنه ورود نکویی به خانه بی نشاط و بی روح خود که تنها مکانی است که این قهرمان کهن فیلم های کیمیایی،برای دوری از انسان های به قول خودش کثافت پیرامون خود بر می گزیند…یا دقت کنید در تضادهای رنگی که در برخی نقاط فیلم رویت می شوند،مثل رنگ های گاه زنده ای که در فیلم تولد فرزند نکویی دیده می شوند و نشان دهنده خوشی زودگذر گذشته وی می باشند…فوق العاده است…

البته جایی در فیلم هم هست که هرچند استادانه است،اما ای کاش در فیلم استفاده نمی شد.برای مثال آن نحوه ورود اسطوره وار حبیب(حامد بهداد)که با یک انش استادانه دوربین انجام می شود،که این ورود در واقع می تواند تبلیغی باشد برای حضور حامد بهداد و بزرگ جلوه دادن وی.چنین تصاویری شاید برای نشان دادن قامت یکی از اساتید بازیگری در فیلمی صحیح باشد،اما بازیگر جوان و پر غروری چون بهداد،چنین حضوری برایش کاملا بی مورد است…

واضح است که مسعود کیمیایی از زمانه شاکی است،زمانه ای که با وجود وارد کردن خیلی چیز ها،مهمات بسیاری را از انسان های درونش گرفته،حال،کیمیایی با استفاده درست و مناسب از دوربین سولارش که گاهی رنگ هایی هم به خود می گیرد،این اعتراض را کاملا رئال و بی کم و کاست به نمایش می گذارد و به رخ می کشد…

۵.بازی های فیلم اکثرا قابل قبولند.پولاد کیمیایی در نقش امیر(یا به قول خودش شاه امیر)هرچند نه به صورت تام،اما جا افتاده و نقش انسانی رو به زوال که آرمان هایش دچار تردید و اختلال می شوند و توسط دیگران به هیچ انگاشته می شوند،به خوبی ایفا می کند.شبنم درویش نیز در نقش مرجان،عروس آینده امیر که تمام این بدبختی ها به خاطر اوست و در نهایت هم تو زرد از آب در می آید،در اولین حضور مقابل دوربینش بازی قابل قبولی دارد،و اما شاه بازی فیلم متعلق به محمدرضا فروتن است،تاکنون ندیده بودم کسی با حضوری به این کوتاهی،چنین غوغایی برپا کند!فروتن در نقش نکویی،انسان زخم خورده ای که دیگر چیزی برایش نمانده جز انتقام،خارق العاده و مسحور کننده بازی می کند.نیکی کریمی اما در نقش همسر نکویی بازی چندان یکدست و دلچسبی ندارد،هرچند که خیلی بازی بدش به چشم نمی آید.غافلگیری دیگر فیلم هم مربوط است به بازی عالی و تاثیر گذار نگار فروزنده در نقش فیلمبردار مجالس عروسی که با بازی کوتاهش،باز هم عالی به نظر می رسد،بخصوص در نحوه بیان دیالوگ ها.حامد بهداد در نقش حبیب کاملا متناسب است،فردی که برای اولین بار خبر خیانت را به رفیق می دهد.حمیدرضا افشار هم در نقش عبد بازی متوسطی دارد که البته قابل قبول است.اما یک فاجعه دیگر که باز هم در فیلم اخیر کیمیایی رویت می شود،مربوط به بازیگر نقش شریک فروتن است،معروف است که کیمیایی از چوب هم بازی می گیرد،واقعا هم اگر به جای این بازیگر از چوب استفاده می شد،کاربرد بیشتری داشت.کاش کیمیایی در بازی چنین نقشی،از یک بازیگر حرفه ای استفاده می کرد…

۶.فیلم جدید مسعود کیمیایی در نهایت فیلمی است که توقع تماشاگر را تا حد زیادی برآورده می کند.وی با این فیلم ثابت می کند که اولا دود از کنده بلند می شود و دوما اینکه هنوز هم در امر کارگردانی استاد است.محاکمه در خیابان چه در داستان و چه در ساختار کلی،منسجم ترین اثر کیمیایی در ۱۵ سال اخیر به حساب می آید،هرچند که از لحاظ سینمایی،هنوز هم حکم چیز دیگری است….

/ 0 نظر / 19 بازدید