رویای شبهای من

رویای این شبهای من،

مصروف این و اون شده

از بس روزها مشغله،

 سوهان دل و جون شده

رویای این شبهای من،

زخمی زخم دوست شده

از آشنایان غریب،

بدجور دل پر خون شده

هر شب توی خواب خودم،

هوای بارون می کنم

آینده پیچیده رو،

 اینجور آسون می کنم

با حسرت یک روشنی،

شب را به پایان می برم

از هر سپیده تا سحر،

در فکر صبح دیگرم

هر چند در این رنج درون،

تقدیر بی تقصیر نیست

تقدیرم ار اینگونه است،

حتما بی تعبیر نیست

هر شب توی خواب خودم،

هوای بارون می کنم

آینده پیچیده رو،

 اینجور آسون می کنم.

شعر از: مجید دوست محمدی

/ 2 نظر / 33 بازدید
فرهمند

سلام: خوبی؟ سال 93 رو به شما و خانواده محترمت تبریک می گم. سال با برکت و همراه با سلامت برات آرزومندم. خاطرات با شما بودن هرگز فراموش نمی شه....

نگاه

چه عبارت تامل برانگیزی... آینده پیچیده شعر خوبی بود. وسطاش اوجش بود. پاینده نویسا باشید!