آسمان را سوی چشمان تو دعوت کرده ام

خوب من با آن نگاهت سخت عادت کرده ام

در کویر دستهایم هرچه دارم زان توست

من تمام هستی ام را با تو قسمت کرده ام

شعر می گویم به شوق اینکه در اعماق شب

زیر نور چشم تو با خویش خلوت کرده ام

می شنیدم صحبت از بی همدمی ها می کنی!

من مگر با چشمهایت بد رفاقت کرده ام؟

من که دستانم برایت امتداد عشق بود

من که عمری با نفسهای تو بیعت کرده ام.

شعر از: مجید دوست محمدی